۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

مزدورانی مانند علیرضا خدایی

به کمک این دروغ ها

خمینی خون آشام را بقدرت رساندند!



همه ی ایرانیانی که روزهای پرآشوب و فاجعه بار سال ۵۷ را از سرگذرانیده اند،شعار کذایی و خمینی ساخته ی "مسجد کرمان را،رکس آبادان را،شاه به آتش کشید!" را که دار و دسته ی پلید خمینی و مخالفان چپ و راست رژیم پادشاهی سر می دادند و از این راه به تحریک و فریب مردم ایران می پرداختند،بیاد دارند.

در آن روزهای پر از نیرنگ و فریب آخوندی که مردم ایران شوربختانه بدنبال خمینی خون آشام و همریشان و همکیشان و متحدان و پشتیبانان رنگارنگ آنان براه افتاده و با سردادن شعار "مرگ بر شاه" و "درود بر خمینی"،بدست خود آتش بر خرمن هستی خود می افکندند،کمتر کسی ادعای درست و صادقانه ی مقامات وقت رژیم پادشاهی دایر بر اینکه هم آتش زدن سینما رکس آبادان و هم آتش زدن مسجد کرمان کار دار و دسته ی جنایتکار خمینی و همریشان و همکیشان و متحدان و پشتیبان آنان بوده است،را باور می کرد.

مردم ما در آن روزها بگونه ای وحشتناک و غم انگیز بدست خمینی آدمخوار و متحدان و پشتیبانان رنگارنگ وی افسون شده و به چیزی کمتر از سرنگونی رژیم شاهنشاهی و بروی کارآمدن رژیم خمینی و دار و دسته ی تبهکارش راضی نبودند!

در این میان،نقش خرابکارانه و توطئه گرانه ی سران و عوامل حزب توده در درون و برون مرز در زمینه ی شستشوی مغزی ایرانیان و رواج دادن و پخش انواع و اقسام دروغ های شرم اور علیه پادشاه فقید و رژیم شاهنشاهی،نقشی ویژه و منحصر بفرد بود.

یکی از منابع و مراکز پخش اخبار و شایعات دروغ و بی اساس بر علیه پادشاه فقید و رژیم شاهنشاهی،ورق پاره ی توده ای موسوم به "نوید" بود که به گردانندگی سه تن از کادرهای حزب توده بنام های "علیرضا خدایی"،"رحمان هاتفی" و "مهدی پرتوی" بطور مخفیانه در ایران منتشر می گشت.

رحمان هاتفی بعدها در شکنجه گاه های رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی،یعنی همان رژیمی که او و شرکایش برای بروی کارآوردنش از دست یازیدن به هیچ دروغی علیه رژیم شاهنشاهی رویگردان نبودند،بقتل رسید.

مهدی پرتوی،در زندان های جمهوری اسلامی،به همکاری و همدستی آشکار با زندانبانان و گردانندگان وزارت اطلاعات رژیم اشغالگر اسلامی پرداخت و در این راستا نمونه هایی بی بدیل از دریوزگی و خیانت را به نمایش گذاشت. او امروزه در ایران،در سایه ی رژیم اشغالگر و دست نشانده ی جمهوری اسلامی،به موجودیت ننگین و نکبت بار خویش ادامه می دهد.

علیرضا خدایی اما سرنوشتی دیگر پیدا کرد.

او که برپایه ی بسیاری از اطلاعات و شواهد، از دیرباز،و حتی مدت ها پیش از دستگیری سران حزب توده در بهمن ماه ۶۱،با وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی همکاری می کرد،از سوی وزارت اطلاعات رژیم ماموریت یافت تا به خارج از کشور مهاجرت نموده و ماموریتش را در قالب یکی از رهبران!!! اپوزیسیون در خارج از کشور ادامه دهد.

علیرضا خدایی در همین راستا دو سایت اینترنتی و ساواماساخته به نامه های "پیک نت" و "راه توده" را براه انداخت که امروزه نیز گردانندگی و سردبیری آنها را بعهده داشته و از سنگر این دو سایت ساواماساخته به پشتیبانی از خمینی خون آشام و تمامیت رژیم خونریز جمهوری اسلامی،و نیز خرابکاری و سمپاشی سیستماتیک علیه اپوزیسیون برانداز رژیم سرگرم است.

علیرضا خدایی که بخش اعظم مطالبی را که با نام ها و امضاها ی مستعار و یا در قالب پیامهای رسیده!!! در دو سایت ساواماساخته "پیک نت" و"راه توده" منتشر می گردد،خودش سرهم بندی می کند،چندی پیش،در "پیک نت"،در قالب یک باصطلاح پیام رسیده،مطلبی را در ارتباط با به آتش کشیده شدن مسجد کرمان و سینما رکس آبادان نوشت که اندکی تعمق در آن،و مقایسه ی آن با آنچه که او و شرکای توده ایش در سال ۵۷ در ورق پاره ی "نوید" در ارتباط با آتش زدن سینما رکس آبادان نوشته و در آن بدروغ مدعی شده بودند که شاه و ساواک در آتش زدن سینما رکس آبادان دست داشته اند،نقاب از چهره ی این مزدور دیرینه ی وزارت اطلاعات رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی برمی دارد ،و در عین حال بروشنی نشان می دهد که دار و دسته ی خمینی خون آشام و همریشان و همکیشان و پشتیبانان و متحدان داخلی و بین المللی او با دست یازی به چه دروغ ها و حیله های شرم آوری توانستند مردم ایران را بفریبند و بدنبال خود بکشانند و فاجعه ای را که سی و یکسال است که بر جان و مال و هستی و خانمان ما ایرانیان چنگ انداخته است،به ما تحمیل کنند.

با هم آنچه را که علیرضا خدایی،این مزدور وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی،دیروز در ورق پاره ی "نوید" در باره ی به آتش کشیده شدن سینما رکس آبادان نوشت،و آنچه را که امروز،در قالب یک باصطلاح پیام رسیده در سایت ساواماساخته ی "پیک نت" در این باره می نویسد،بخوانیم و اندکی در این باره بیندیشیم که چرا نه علیرضا خدایی و نه هیچیک از دیگر همریشان و همکیشان و پشتیبانان و متحدان دیروز و امروز خمینی خون آشام،تا به امروز نیز،از بابت دروغ بزرگی که در راستای براندازی رژیم شاهنشاهی بخورد مردم ایران و جهان دادند،از مردم ایران و افکار عمومی جهان پوزش نمی خواهند؟!

علیرضا خدایی در بیست و چهارم آذرماه ۱۳۸۸ در شماره ی ۱۰۷ سایت ساواماساخته ی "پیک نت" در ستون "پیام ها و نظرات" چنین می نویسد:

"هرحادثه ای گذشته ای دارد!

به آتش کشیدن مسجد جامع کرمان درجریان انقلاب کار همان محفلی بود که بعدها با فتوای مصباح یزدی گروهی جانی را در همین شهر راه اندازی کردند و شماری زن را به بهانه مقابله با فساد قتل درمانی کرد. بدلیل همین حمایت و پشتوانه سر و ته دادگاه متهمان آن را هم آوردند و قتل ها را ناشی از غیرت اسلامی جانیان دانستند. آن جانیان شاید درجریان انتخابات اخیر در کهریزک بازجو و متجاوز به دختران و پسران شدند.

سعید حجاریان را با کودتای 22 خرداد بازداشت کردند و در زندان وادارش کردند تا بیآید در تلویزیون و مقالات گذشته خود در باره "سلطان" را پس بگیرد، چرا که اشاره او به سلطنت ولایت فقیه و شخص خامنه ای برخورده بود. سینما رکس آبادان را در سال انقلاب همان محافلی به آتش کشیدند و حدود 400 نفر را در سالن سینمائی که فیلم به یاد ماندنی "گوزن ها" را نشان میداد در آتش سوزاندند. آنها مخالف سینما بودند و از قم و بدستور همان محافلی این ماموریت را انجام دادند که اکنون عکس آقای خمینی را پاره می کند. همان محافلی که دکتر سامی را در مطبش سلاخی کردند، فتوای قتل های زنجیره ای را دادند، پیش از آن قتل عام زندانیان سیاسی را ترتیب دادند و 22 خرداد هم کودتا کردند.هیچ رویدادی در جمهوری اسلامی بدون عقبه نیست و موجودیتش به گذشته باز می گردد."

("پیک نت"،شماره ی ۱۰۷،بیست وچهار آذرماه ۱۳۸۸ خورشیدی)

http//w.peiknet.com/1388/04Azar/24/index.html

اکنون ببینیم که علیرضا خدایی و شرکای توده ای اش در سال ۵۷،برای به پیروزی رساندن انقلاب کثیف اسلامی و بروی کارآوردن خمینی خون آشام و دار و دسته ی آدمخوارش در باره ی به آتش کشیده شدن سینما رکس آبادان چه ترهاتی ردیف می کردند و چه دروغ های شرم آوری در باره ی پادشاه فقید و رژیم شاهنشاهی سرهم بندی می کردند؟

نوید شماره ۳۹،دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۵۷ با مطلبی سراپا دروغ زیر عنوان "دست های جنایتکار ساواک در پس توطئه ی خونین آبادان" مدعی شد:

" فاجعه ی تکاندهنده و موحش سینما رکس آبادان که با خون ۳۷۷ زندانی بی گناه رنگین شده،پرده ای از نمایشنامه ی جنایت آمیزی است که رژیم شاه ـ ساواک آن را کارگردانی می کند...تمامی دلایل و گزارش هایی که تا این لحظه در دسترس ماست،از حضور مستقیم ساواک و دست های دسیسه گر و نامریی دربار در این قتل عام بی شرمانه حکایت می کند.درست ۴۸ ساعت پس از هشدار شاه دابر بر اینکه "من از تمدن بزرگ با شما سخن می گویم،در حالی که مخالفان "وحشت بزرگ" را به شما وعده می دهند" وحشت بزرگی که شاه غیبگویی کرده بود،بر مزدم آبادان نازل شدو انعکاس شوم آن بر سراسر کشور سایه افکند و بلافاصله پس از این پیشگویی آمیخته به ریا و تحقق مصیبت بار آن،تمامی دستگاه های تبلیغاتی رژیم با برنامه ای تقریبا یکسان،کلمات و سیاقی نزدیک به هم،آوار فاجعه ی جنایت بار آبادان را بر سر آزادیخواهان و مبارزان[با] اختناق و سلطنت مطلقه خراب کردند و با
اشک و آه و زاری متظاهرانه،خود را سوگوار این بلیه نشان دادند.در همان حال که استاندار شاه در خوزستان و دیگر مقامات محلی اعلام کردند که هنوز علت آتش سوزی سینما رکس معلوم نشده و تحقیق در این باره ادامه دارد،دولت با دستگاه های رسمی و نیمه رسمی خبری خود گستاخانه اعلام کرد که عامل حریق،خرابکاران و مخالفان هستند.و بدنبال این حکم که بدون ارائه هیچ برگه و مدرکی عرضه شد،مقاله ها و گفتارهی دستوری پرآب و تاب در روزنامه ها و رادیو و تلویزیون ها یاوه گویی را از نو آغاز کردند که "ملت نجیب ایران،بدانید و آگاه باشید که بدون رژیم سرنیزه،جان و مال شما ایمن نیست.ما می خواهیم فضای سیاسی مملکت را بازکنیم،اما "آنها" می خواهند شما به قرون کهن و اعصار کهن برگردید و از همه ی مظاهر و مواهب تمدن جدید چشم بپوشید. "

اما این خیمه شب بازی ها دیگر رسواتر و شناخته تر از آن است که حتی ساده لوح ترین مردم را بفریبد.کیست که نداند جنایتی با ابعاد فاجعه ی وحشتناک آبادان تنها از دست دژخیمانی ساخته است که طی چندماه گذشته هزاران زن و مرد و کودک و پیر و جوان را در اصفهان و شیراز و مشهد و تبریز و قم و تهران و خرم آباد و شهسوار و یزد و ده ها شهر و روستای دیگر به رگبار مسلسل بستند یا در زیر زنجیر تانک ها بخاک و خون کشیدند؟...

فقط اندکی موشکافی در چگونگی حادثه ی دلخراش آبادان،نقش پلید ساواک را در طرح و اجرای این قتل عام فجیع و ضدانسانی عیان می سازد...اگر سینما رکس در شب شنبه ی گذشته یک فیلم بدآموز،یک نوار سکسی محصول فرهنگ منحط غرب را نمایش می داد،شاید با چندمن سریش اتهام حریق را می شد به مشتی متعصب کوته بین و آنارشیست نسبت داد.و تازه همین یک مشت متعصب افراطی فرضی نیز که بی شک عقیده ی تعصب آلود و پرنیروی او محرک این حادثه باید می بود،به خاطر عقیده و تعصب خویش هیچ ضرورتی برای بستن در سینما و محکوم کردن صدها زن و مرد و کودک به مرگی فجیع نمی یافت.اما در شب حادثه نه یک فیلم فسادانگیز،بل یک فیلم اجتماعی مترقی نمایش داده می شد،فیلمی که خود به نحوی ادعانامه ای علیه این رژیم مین فروش و متکی به شکنجه گاه و سحرگاهان اعدام است...

نخستین سوالی که در ذهن همه رنگ می گیرد، این است که از سوختن و خاکسترشدن صدها تماشاگر بی گناه سینما که به عمدی آشکار این سرنوشت به انها تحمیل شده،چه کسی سود می برد؟مبارزان و مخالفان رژیم؟!

این پرسش مسخره تر و بی مایه تر از آن است که حتی نیازی به طرح آن باشد.مبارزانی که برای آزادی و سعادت مردم حتی جان خود را فدا می کنند،چگونه ممکن است خود دژخیم آنها شوند!جلاد خلق های ایران را همه می شناسند.تنها اوست که در اوضاع و احوال امروز که بیش از هروقت دیگر منزوی و ورشکسته و لرزان شده،به چنین جنایتی که بتواند هم خمیرمایه ی تبلیغات وسیعی شود و هم به زعم او آزادی خواهان را بدنام سازد،خود را نیازمند می بیند.فقط اوست که می تواند به سائقه ی طبیعت خود در نهایت خونسردی و خودسری حکم مرگ صدها بی گناه را بدهد و به مرحله ی اجرا بگذارد.


اما شاه از توطئه ی خونین آبادان چه نیت و هدف مشخصی دارد؟پاسخ این پرسش، دریدن آخرین نقابی است که تبهکارترین رژیم معاصر جهان با پرده های دروغ و جنایت و شکنجه و عوامفریبی و ریاکاری به چهره زده است...."


("نوید" شماره ۳۹،دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۵۷ )


http://rahetudeh.com/rahetude/Navid/Navid-39-57.PDF


هم میهن دردمند!


اکنون که همگان می دانند که مسجد کرمان و سینما رکس آبادان را نه شاه و رژیم شاهنشاهی،بلکه مخالفان کینه توز و اهریمن خوی شاه و رژیم شاهنشاهی به آتش کشیدند،در این باره بیندیش که دشمنان مرز و بوم باستانی و اهورایی ما در سال ۵۷،و اصولا در تمامی سال های فرمانروایی خاندان پهلوی،با کمک چه سیه دلانی،و با چه مهارت، بی شرمی و بی رحمی باورنکردنی و شگفتی ماشین جهنمی دروغ علیه رژیم شاهنشاهی در میهن ما را بکار انداختند تا سرانجام توانستند عفریت خون آشامی به نام خمینی،و رژیم دست نشانده و اشغالگری بنام جمهوری اسلامی را به ما ایرانیان تحمیل کنند و سرزمین و ملت بزرگ ما را به ذلت و بدبختی و تیره روزی دچار سازند؟


علی اکبر رشیدی


نوزدهم بهن ماه ۱۳۸۸ خورشیدی

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

لحظه های حادثه پر ازبی تابی اند

جمشید پیمان



(بمناسبت نوزده بهمن سالروز شهادت اشرف رجوی و موسی خیابانی و یارانشان )


دریا را نباید به آرامش فرا خواند،
و نباید صدا را در چنبره ی ناشنیدن افکند.
برگها،
فریاد جنکل را می تابانند ،
در آغاز ریزش نا مقدر .
و زمین ،
پژواکی نامتناهیست از سماع
بی توقف برگ .

باید بشنوی،
بتوانی بشنوی ،
ورنه ، باورت را
سکوت عطشناک ،
لاجرعه می آشامد .
لحظه های حاد ثه پراز بی تابی اند ،
مثل پیکر زمستان ،
مثل یک تکه یخ ،
مثل انجماد زمین ،
در وسعت بی بن بست شب ،
در انتظار آفتاب و عطش.
و بدینسان بود تقدیر سکوت ،
از حنجره ی زنی
که در فریادش ذوب میشد ،
فریادی که فرصت نیافت،
هرگز از هیچ گلویی جاری شود. .
و
او در مراسم خاکسپاری صدایش

حضور داشت ،
و روپوش برف را
با ترانه های انگشتا نش ،
چونان چکاندن ماشه ،
از مرمر سیاهی که صدایش را پوشانده بود
تکاند .
و آنگاه که ناقوس ها نواختند ،
شروه ای را خواند ،
که روزی کودکی ،
در مسیر پرواز بادبادکی ،

سروده بود.
و آنگاه
ستارگان را دیدم
که مرگ را زیبا می کنند ،
آنجا که شب ،
در تداوم توهمی ناملموس ،
با ستارگان می ستیزد.
و این ادرکی بود ،
که پیکرش در من پدیدار ساخت ،
هنگامی که بر خاک« اوین »
فرو غلتیده بود.
و اشک ،
فرصت باریدن نداشت ،
چرا که عظمت حاد ثه ،
فرصت اندوه را
در انسان کشته بود .
و آنگاه بود که دانستم
« آرمیدن »
دروغیست که بر دریا بسته اند ،
و دریافتم که زندگی زیباتر است
هنگامی که خون « اشرف » ،
وثیقه ی زندگی انسان می شود .



پیام به آقای مسعود رجوی،


به مناسبت رویکرد نوین و دوستانه ی ایشان
در باره ی شاهزاده رضا پهلوی



آقای مسعود رجوی،رهبر گرامی شورای ملی مقاومت ایران!
با درود.
رویکرد میهن دوستانه و عمیقا مسئولانۀ شما درباره ی نقش و جایگاه برجسته و انکارناشدنی شاهزاده رضا پهلوی در نبرد آزادیبخش و میهنی مردم ایران علیه رژیم اشغالگر و دست نشاندۀ جمهوری اسلامی،که در پیام سی ام دی ماه امسال شما بازتاب یافته است،موجی از شادی و امید را در دل من،بمانند یک انسان ایرانی که آرزویی جز سربلندی و خوشبختی مردم ایران و رهایی میهن بزرگ و باستانی ما از بند رژیم اهریمنی جمهوری اسلام نداشته و ندارم،پدیدآورد.
آقای مسعود رجوی!
برخورد دوستانه و احترام آمیز شما با شاهزاده رضا پهلوی،که همواره و بروشنی تاکید نموده است رسالتی جز یاری رسانیدن به مردم ستمدیدۀ ایران در زمینه ی آزادنمودن سرزمین مادری ما از چنگال خونچکان گردانندگان پلید رژیم ضد ایرانی جمهوری اسلامی برای خود نمی شناسد،ضمن آنکه نشانه ای انکارناشدنی از صداقت، شجاعت و فروتنی نمونه وار و ستایش برانگیز جنابعالی بدست می دهد،بی گمان نقطه ی عطفی در تاریخ معاصر میهنمان بشمارآمده و بیش از هر هنگامۀ دیگری راه را برای برپایی جبهه ی همبستگی ملی متشکل از همه ی شخصیت های ملی و میهن دوست و نیز احزاب،سازمان ها و تشکل های ملی و آزادیخواه گردآمده در اپوزیسیون برانداز رژیم ضدایرانی و خونریزی که خمینی خون آشام در بیست و دوم بهمن سال پنجاه و هفت برپا نمود،هموار می سازد.
با احترام
و با آرزوی تندرستی،شادی و کامیابی برای شما!
علی اکبر رشیدی
هژدهم بهمن هزاروسیصد وهشتاد و هشت خورشیدی

مژده!مژده!


آقای مسعود رجوی در بخشی از پیامی که در سی ام دی ماه داده است،با لحنی کاملا دوستانه و احترام آمیز در باره ی شاهزاده رضا پهلوی سخن گفته و از جمله، از ایشان بخاطر محکوم نمودن یورش مزدوران عراقی رژیم جمهوری اسلامی به شهر اشرف سپاسگزاری نموده است.

این برخورد آقای مسعود رجوی بی گمان نقطه ی عطفی در تاریخ معاصر ایران، و نیز نقطه ی آغازی بر تلاش در زمینه ی متحدشدن همه ی ایرانیان مخالف رژیم جمهوری اسلامی است.


علی اکبر رشیدی

هژدهم بهمن ماه ۱۳۸۸ خورشیدی

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه


[mobarezan]


آقای میرحسین موسوی،


حافظه ی تاریخی مردم،


و ایرانیان هوادار نظام پادشاهی!


آقای میرحسین موسوی به بهانه ی نزدیک شدن بیست و دوم بهمن،سالروز پیروزی انقلاب کثیف اسلامی و بروی کارآمدن رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی،مصاحبه ای نموده که در آن،ضمن مطرح ساختن برخی مسائل کاملا درست در باره ی بایستگی پافشاری بر اهداف اصولی جنبش سبز،دوباره به صحرای کربلا زده و به عادت دیرینه و خمینی صفتانه،مزخرفاتی را علیه هواداران نظام پادشاهی،و بطریق اولی،ایرانیان مخالف تمامیت رژیم جنایت پیشه ی جمهوری اسلامی ردیف کرده است.

آقای میرحسین موسوی در این مصاحبه به هواداران نظام پادشاهی کنایه زده و با قیافه ای حق بجانب،به آنان یادآوری نموده است که مردم ایران حافظه ی تاریخی نیرومندی دارند و در نتیجه با بازگشت نظام پادشاهی به ایران مخالفند!

ما مازندرانی ها ضرب المثلی داریم که می گوید:" از گربه که خیلی تعریف کنی،می گوید شاش ام طلاست!"

حالا حکایت آقای میرحسین موسوی و درفشانی هایش علیه هواداران نظام پادشاهی، و بطریق اولی،ایرانیان مخالف تمامیت رژیم جهل و جنون و توحش و قصاص و سنگسار جمهوری اسلامی است!

ایشان هرازچندگاه یکبار،با سواستفاده از بزرگ منشی و خویشتنداری هواداران نظام پادشاهی،و بطریق اولی،ایرانیان مخالف تمامیت رژیم جمهوری اسلامی،که بخاطر حفظ مصالح عمومی جنبش،درحدتوان ،گذشته ی ننگین آقای میرحسین موسوی را "زیرسبیلی درمی کنند"،ضمن ابراز احساسات برای خمینی خون آشام،به سمپاشی علیه ایرانیان مخالف تمامیت رژیم دست نشانده ی جمهوری اسلامی می پردازد!

در اینکه مردم ایران حافظه ی تاریخی نیرومندی دارند،کمترین تردیدی نیست.

اتفاقا بخاطر وجود همین حافظه ی تاریخی ملت ایران،توصیه ی ما به آقای میرحسین موسوی ـ که دستانش همچون دیگر سران و گردانندگان رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی بخون بسیاری از ایرانیان آزاده و میهن دوست آغشته می باشد ـ اینست که کمتر از این مزخرفات خمینی صفتانه علیه نیروهای هوادار پادشاهی،و بطریق اولی،ایرانیان مخالف تمامیت رژیم ضدایرانی جمهوری اسلامی ردیف کند، و بیشتر بر همان اهداف اساسی و عمومی جنبش سبز تاکید نماید.

ایشان،اینگونه،هم احترام خودش را بیشتر نگاه خواهد داشت،و هم زیان کمتری را متوجه جنبش آزادیخواهانه ی مردم ایران علیه تمامیت رژیم دست نشانده و اشغالگری خواهد ساخت که خمینی خون آشام بفرمان اربابان انگلیسی اش، در سی و یکسال پیش بنیان نهاد!



علی اکبر رشیدی

سیزدهم بهمن ماه ۱۳۸۸ خورشیدی

۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه



درباره ی شعار "مرگ بر مجاهدین خلق"

و

"مرگ بر موسوی و کروبی"!


من نه مسلمانم،نه هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران،و نه هوادار آقایان:میرحسین موسوی و مهدی کروبی!

با رژیم جنایت پیشه ی جمهوری اسلامی که خمینی خون آشام پس از پیروزی انقلاب کثیف اسلامی موسوم به "انقلاب شکوهمند!!!بهمن"در زمستان سیاه ۵۷ در راستای تامین منافع اربابان انگلیسی خویش در میهن باستانی ما بنیان گذاشت،از ریشه و در تمامیت آن مخالفم.

با "جمهوری دمکراتیک اسلامی" هم که "شورای ملی مقاومت ایران"برای آینده ی میهن مان پیشنهاد می کند،پیشاپیش،از ریشه و در تمامیت آن مخالفم.

گمان نمی کنم نیازی به توضیح درباره ی علت دشمنی و مخالفت من با رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی ساخته و پرداخته ی خمینی و دارودسته ی تبهکارش باشد.

در توضیح مخالفت خود با "جمهوری دمکراتیک اسلامی" پیشنهادی "شورای ملی مقاومت ایران" اما، لازم است بگویم که نه تنها بعنوان یک ایرانی هوادار نظام پادشاهی،بلکه بعنوان یک انسان ایرانی "با جمهوری دمکراتیک اسلامی"مخالفم.

با "جمهوری دمکراتیک اسلامی"مخالفم،زیرا اصولا و اساسا با حکومت کثیف و ضدایرانی ِ اسلامی، از هرنوع و قماش آن،مخالفم.

اما...

اما با اطمینان می توانم بگویم کسانی که امروزه شعار آخوندی و خمینی صفتانه ی "مرگ بر مجاهدین خلق" را سرمی دهند،بنحوی از انحا سرشان در آخور رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات این رژیم ضدایرانی ست.

همچنانکه با اطمینان می توانم بگویم کسانی که امروزه،و دراین مرحله از جنبش آزادیخواهانه ی میهن ما شعار "مرگ بر موسوی" و یا "مرگ بر کروبی" را سرمی دهند،چنانچه سر درآخور وزارت اطلاعات رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی نداشته باشند،در بهترین حالت،از خِرد و دانش سیاسی کمترین بهره ای نبرده اند،هرچند که خود را در پس شعارهایی همچون"مرگ بر آخوندها و رژیم آخوندی" پنهان سازند!

من دیگر درباره ی کوردلان و یا بیخردانی که به هر بهانه ای بسوی شاهزاده رضا پهلوی و شهبانو فرح پهلوی لگد می اندازند،چیزی نمی گویم.

بعنوان یک ایرانی مخالف رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی،و بکوری چشم مزدوران و جیره خواران وزارت اطلاعات رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی با بانگی رسا می گویم:

مرگ بر جمهوری اسلامی!

درود بر مجاهدین خلق!

درود بر هواداران پادشاهی!

درود بر هواداران حزب کمونیست کارگری!

درود بر شاهزاده رضا پهلوی!

درود بر مسعود رجوی!

درود بر شهبانو فرح پهلوی!

درود بر مریم رجوی!

درود بر همراهی میرحسین موسوی و مهدی کروبی با جنبش آزادیخواهانه ی مردم ایران!درود بر ایستادگی شان دربرابر تهدیدهای ولی وقیح و گله ی گرگ های فقاهتی!

درود بر کمونیست!

درود بر لیبرال!

درود بر جمهوریخواه!

درود بر ایران!

درود بر مردم دلیر و بپاخاسته ی ایران!

درود بر همه ی ایرانیان مخالف رژیم خونریز جمهوری اسلامی!

ننگ و نفرین بر مزدوران آشکار و پنهان رژیم جمهوری اسلامی!

علی اکبر رشیدی

دوازدهم بهمن ماه ۱۳۸۸ خورشیدی

۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

زرتشت

و

بهمن ِ سرنگونی ِ رژیم ضدایرانی ِ جمهوری اسلامی!











علی اکبر رشیدی

پنجم بهمن ماه ۱۳۸۸ خورشیدی