با پچپچه های اندوه،
با گام های تنهایی...
(چند طرح از کارهای تازه ی من)



















هواداری از شاهزاده رضا پهلوی،آری!
دشمنی و تبلیغات علیه سازمان مجاهدین خلق ایران،نه!
عجیب است،اما این واقعیت دردناکی ست که در میان هم میهنان ما هنوز هم کسانی یافت می شوند که به بهانه ی هواداری از شاهزاده رضا پهلوی،در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران و بویژه رهبران طراز اول این سازمان،از ادبیات تهوع آوری همانند ادبیات مورد استفاده ی گردانندگان و مزدوران رژیم اشغالگر و دست نشانده ی جمهوری اسلامی بهره می گیرند.
این در حالی ست که سازمان مجاهدین خلق ایران،بگواهی دوست و دشمن،یکی از سازمان های اصلی اپوزیسیون برانداز رژیم جمهوری اسلامی می باشد.
و مهمتر اینکه،شاهزاده رضا پهلوی،به عنوان رهبری براستی خردمند و آزاداندیش،نه در گذشته،و نه در شرایط کنونی،از چنین ادبیات موهوم و سوال برانگیزی در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران و رهبران طراز نخست آن،و بطریق اولی،در ارتباط با دیگر احزاب وسازمان های اپوزیسیون برانداز رژیم جمهوری اسلامی،بهره نگرفته و نمی گیرد.
بر عکس!
ایشان همواره و بدرستی بر بایستگی اتحاد و همبستگی میان همه ی ایرانیان مخالف رژیم جمهوری اسلامی،و بطریق اولی،همه ی احزاب و سازمان های اپوزیسیون برانداز رژیم جنایت پیشه و ضدایرانی جمهوری اسلامی تاکید نموده و خود،در راستای تحقق این ایده ی ملی و میهنی گام هایی شجاعانه، مشخص و عملی برداشته است.
تازه ترین و برجسته ترین نمونه ی تلاش عملی و ستایش برانگیز شاهزاده رضا پهلوی درزمینه تحقق ایده ی اتحاد و همبستگی میان همه ی ایرانیان مخالف رژیم جمهوری اسلامی، حضور همزمان ایشان همراه با خانم مینا احدی،از رهبران حزب کمونیست کارگری ایران، و شماری دیگر از ایرانیان مخالف رژیم که جریانات و گرایشات کمونیستی و جمهوریخواه و ... را نمایندگی می نمایند،در نشست و کنفرانس جهانی مربوط به حقوق بشر در شهر بن جمهوری فدرال آلمان در ششم فروردین ماه سالجاری می باشد.
در چنین شرایطی،ناگفته روشن است که نمی توان از یکسو مدعی هواداری از شاهزاده رضا پهلوی بود، و در همان حال،خط و سیاست دشمنانه و آخوندشادکنی را در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران و دیگر سازمان ها و احزاب اپوزیسیون برانداز رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی پیش برد که در بهترین حالت،با سیاست ها و اهداف خردمندانه ای که شاهزاده رضا پهلوی پیش برده و می برد،کمترین همسویی و قرابتی ندارد.
در شرایطی که بویژه بدنبال انتشار پیام دی ماه آقای مسعود رجوی به شاهزاده رضا پهلوی،شاهد کاهش چشمگیر حجم و دامنه ی حملات و انتقادات مرسوم از سوی اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران علیه شاهزاده رضا پهلوی و هواداران پادشاهی می باشیم، پافشاری بر سیاست دشمنی با سازمان مجاهدین خلق ایران و دیگر سازمان ها و احزاب و تشکل های اپوزیسیون برانداز رژیم جمهوری اسلامی،ناگزیر پرسش هایی را در باره ی سرشت و اهداف راستین و پشت پرده ی کسانی که به بهانه و در پوشش هواداری از شاهزاده رضا پهلوی،مبلغ این سیاست نابخردانه و آخوندشادکن می باشند،پدید می آورد.
علی اکبر رشیدی
بیست و دوم فروردین نماه ۷۰۳۲ ایرانی

ادامه ی جنایت و وحشیگری گردانندگان رژیم اسلامی
و وظیفه ی رهبران اپوزیسیون برانداز رژیم !
جنایت و وحشیگری در رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی پدیده هایی نو نیستند:این رژیم اساسا بر بستر جنایت و وحشیگری شکل گرفته و بقدرت رسیده است.
گردانندگان جنایت پیشه ی رژیم اسلامی و مزدوران شان همان خون آشامان بی آزرمی هستند که در سال ۵۷ سینما رکس آبادان و مسجد کرمان را آتش زدند و صدها تن از هم میهنان بیگناه ما را در آتش کینه و نفرت دیرینه و جانورانه ی خویش از ایران و ایرانی سوزاندند و سپس با بی چشم و رویی ویژه ی آخوندهای معمم و مکلای خمینی صفت و اربابان شان شعار دادند:" مسجد کرمان را،رکس آبادان را،شاه به آتش کشید!"
همه ی نیروهای انقلابی و کمونیست و باصطلاح ملی نیز همصدا با خمینی و دارودسته اش این شعار را تکرار نموده و این دروغ بزرگ را بخورد مردم ایران دادند،و شگفتا که تا به امروز نیز از این بابت نه تنها از هواداران پادشاهی،که حتی از همان مردمی هم که فریب این شعارها را خوردند و خمینی را برگرده ی خویش نشاندند،پوزش نخواسته اند!
به باور من،ما ایرانیان مخالف رژیم ضدایرانی جمهوری اسلامی در برونمرز،پابپای مسئولیت پذیری بیشتر در پیکار با رژیم جمهوری اسلامی،می بایستی هر روز چندین نامه ی سرگشاده به رهبران اپوزیسیون برانداز رژیم جمهوری اسلامی بنویسیم و از آنان بپرسیم:
خانم ها و آقایان محترم!
رهبران گرامی اپوزیسیون برانداز رژیم جمهوری اسلامی!
مردم ایران در پیکار برای رژیم جمهوری اسلامی،دیگر چقدر باید خون بدهند،و سران و مزدوران جنایتکار جمهوری اسلامی،در ادامه ی جنایات و وحشیگری هایشان علیه ایران و ایرانی،دیگر چقدر باید از مردم ایران قربانی بگیرند تا شما رهبران اپوزیسیون برانداز رژیم که در گفتارها و پیام هایتان بدرستی و پیوسته بر بایستگی اتحاد وهمبستگی ملی همه ی ایرانیان مخالف رژیم جمهوری اسلامی تاکید می کنید،تنها به گفتار بسنده ننموده و سرانجام گام هایی عملی و مشخص در این زمینه بردارید و از راه دیدار و مذاکره با یکدیگر،راه را برای تشکیل جبهه ی همبستگی ملی متشکل از همه ی احزاب،سازمان ها،تشکل ها و شخصیت های ملی و مستقل هموار سازید؟
باید هر روز نامه ای سرگشاده به رهبران اپوزیسیون برانداز رژیم جمهوری اسلامی بنویسیم و از آنان بپرسیم:
خانم ها و آقایان!
در شرایطی که شما بخوبی می دانید و آگاهید که اتحاد و همبستگی ملی ایرانیان مخالف رژیم جمهوری اسلامی پیش شرط اساسی سرنگونی این رژیم تبهکار و اشغالگر است،سرانجام به ما ایرانیان به ستوه آمده از جنایات و وحشیگری های بی پایان این رژیم ضدایرانی بگویید و توضیح بدهید که برغم گذشت سی و یکسال از هنگام بروی کارآمدن رژیم جمهوری اسلامی، براستی چه چیزی همچنان مانع از آن است که شما رهبران اپوزیسیون برانداز رژیم،اعم از جمهوری خواه،هوادار پادشاهی،کمونیست،سوسیال دمکرات،انقلابی و ملی،در جبهه ای متحد و یگانه گرد آیید و از این راه به فرآیند براندازی رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی شتابی چشمگیر ببخشید؟
علی اکبر رشیدی
بیستم فروردین ماه ۷۰۳۲ ایرانی
شاهزاده رضا پهلوی در جمهوری فدرال آلمان:
گزارش های اختصاصی کیانوش رشیدی
از سفر شاهزاده رضا پهلوی به آلمان
----------------------------------------------
گفتگوی اختصاصی کیانوش رشیدی،
خبرنگار و برنامه ساز رادیو صدای ایران-هوستون
با شاهزاده رضا پهلوی در شهر بُن-جمهوری فدرال آلمان
-------------------------------
گفتگوی کیانوش رشیدی،
خبرنگار و برنامه ساز رادیو صدای ایران-هوستون
با بانو مینا احدی،
عضو کمیتۀ بین المللی علیه سنگسار و اعدام:

بانو مینا احدی
آقای کروبی
و نقش رادیو بی بی سی در پیشبرد انقلاب کثیف اسلامی!
آقای مهدی کروبی در تازه ترین سخنان خود اشاره ای گویا و قابل تعمق به رادیو بی بی سی و نقش آن در پیشبرد انقلاب کثیف اسلامی در سال ۵۷ نموده است که نمی توان و نباید از کنار آن بسادگی گذشت.
آقای کروبی که در کنار خمینی خون آشام و دیگر همدستان تبهکار و انگلیسی این اهریمن مجسم تاریخ معاصر ایران،خود از رهبران انقلاب کثیف اسلامی موسوم به "انقلاب شکوهمند بهمن" بوده است،در رد ادعای سران و کارگزاران جنایتکار رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی که وی و دوستانش را به واسطه ی مصاحبه با رادیو بی بی سی به وابستگی به انگلستان متهم می سازند،گفته است:
"در زمان انقلاب که بی بی سی اخبار را انتشار می داد و به گونه ای به پیشبرد انقلاب کمک می کرد اشکالی نداشت اما حالا انتشار اخبار اشکال دارد؟ اگر اینگونه استدلال شود پس باید حق را به شاه داد که می گفت انقلاب را بی بی سی راه انداخت و وحدت ارتجاع سرخ و سیاه، چطور حرفهای شاه نادرست بود اما حرفهایی که با همان منطق و محتوا از زبان شما گفته می شود درست است"؟
چنانکه می بینیم آقای کروبی،بعنوان یکی از همدستان خمینی پلید،و نیز به عنوان یکی از رهبران انقلاب کثیف و انگلیسی موسوم به "انقلاب شکوهمند بهمن"،آشکارا به این واقعیت انکارناپذیر که رادیو بی بی سی به پیشبرد انقلاب بظاهر ضداستعماری زیر رهبری خمینی انگلیسی کمک می کرد و در واقع تعزیه گردان اصلی این انقلاب کثیف و ضدایرانی بود،اذعان نموده است.
براستی نیز باید حق را به پادشاه فقید و میهن دوست ایران،شاهنشاه آریامهر داد که از نخستین روز شکل گرفتن فاجعه ی شوم و انگلیسی موسوم به "انقلاب شکوهمند بهمن"، و نیز پس از به بار نشستن این فاجعه ی ویرانگر و خانمانسوز،پیوسته و بدرستی می گفت و تاکید می نمود که "انقلاب [کثیف اسلامی]را بی بی سی راه انداخت و وحدت ارتجاع سرخ و سیاه"!
هم از اینرو آقای مهدی کروبی، که انصافا باید گفت پس از نمایش انتخاباتی دهمین دوره ی ریاست جمهوری در رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی، شجاعانه در برابر ولی وقیح و دیگر گردانندگان این رژیم خونریز ایستاده است،بهتر است بجای ادامه ی دشمنی نابخردانه با پادشاه فقید و رژیم شاهنشاهی،و همسان نشان دادن حکومت ملی و سکولار شاهنشاهی با رژیم سراپا وابسته و واپسگرای جمهوری اسلامی، و نیز بجای تاکید پیوسته بر وفاداری خود به نظام و رژیم اهریمنی جمهوری اسلامی و انقلاب کثیف اسلامی،سرانجام زبان به بازگویی اسرار مگو و حقایق در باره ی ماهیت انگلیسی خمینی خون آشام و دیگر رهبران انقلاب کثیف و انگلیسی موسوم به "انقلاب شکوهمند بهمن" بگشاید و بی هراس از تهدیدات ولی وقیح و دیگر گردانندگان رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی و اربابان انگلیسی آنان،آشکارا به جبهه ی ایرانیان آزاده، میهن دوست و ضد انقلاب کثیف اسلامی بپیوندد!
علی اکبر رشیدی
بیست و هفتم اسفندماه ۱۳۸۸ خورشیدی
گونه ات حالِ شقایق دارد
جمشید پیمان
گونه ات حالِ شقایق دارد
و فَلق می شِکُفَد ،
زیر آسودگی یِ چشمانت.
نه هراسی ،
نه سرابـی ،
گلِ سرخی این بار ،
و رفیقی که ببخشد به زمین
برکتِ دستِ تـو را .
تـو ، دلِ سرخت را ،
بگذاری سر هر شاخه یِ خشک
و نهالی بنشانی که گُلش ،
رنگی از عشق به چشمم بزند.
من
دلم را به تـو می بخشم ،
و لبِ تشنگی ام
دلِ شادانِ تو را می نوشد .
نه هراسی ،
نه سرابی ،
گلِ سرخی این بار .

بر سبحه و سجاده ات ای شیخ زنم سنگ
جمشید پیمان
عـیـبـم مکن ای شیـخ که مـن کـافِرِ دیـنـم
مــن کـافــرِ دیـن تــوام و شــاد کـه ایــنــم
تـــو عــابــدی و زاهــد و مـحـراب گـُزیـنـی
مــن رِنــدَم و بَـدنــام و خـرابــات نِـشـیـنـم
بــی هـوده مَــده وعـده مَـــرا آتـــش دوزخ
مــن دوزخـیــَم ،دوزخی یِ روی زمــیــنـــم
تــو کـعبـه گـُزیدی که بــگیـری رهِ فـردوس
مــن هـم دوسه خِـشـتی ز جهنـّم بگزینـم
بر سبحه و سجاده ات ای شیخ زنم سنگ
جُـز رِیــب درآن چـهـره ی صـد رنگ نـبـیـنـم
پنهان زتو ، هر شب بِـزنـم باده ی نـوشیـن
هـرچـند که از خُـبـث ، نـشینی به کمـیـنـم
رسـواتــر از آنــم که به وَهـمِ تــو بــگـنـجـد
خـاکِ درِ مـیــخـانــه بُــوَد نـقـش جـبـیـنــم
بَــــر مــنـبــرِ تـزویــر ،نـمـایی رخ خـــود را
مــن نـقـش دلــم جُـز بـه خـرابـات نـبـیـنـم
سهم تـو اگر گشتـه هـمه چشمه یِ کوثـر
بـَـر رَغــمِ تـو ، خُــم خــانه بُــوَد خُـلدِ بَرینم
زآن روز کـه باحُـکـمِ تـو پـیـمانـه شـکستند
آکـنـده زِ انــــدوه و پــریــشـیــده تــریـــنــم
فتـوای تو از خلقِ ستـم دیـده بسی کُشت
زآن روی چـنین غــرقـه در انــدوهِ مِـهـیـنـم
نـابُـود بـه فـرمـانِ تـو شد شــادیِ مـردم
پُــرسـنـد چـرا غــم زده و زار و حَــزیــنــم؟
افـسونِ تـو در سـیـنـه یِ مــن جـای ندارد
مــن اهــلِ خــرابـات و نَـگـردم زِ یــقــیـنـم
خـوفی زتـو دیـگر بـه دلـم نـیـسـت ازیـراک
بـا ساقـی یِ آگــه دل و فـــرزانــه قــریــنـم
نگشود دهــان جز به سخن از می صافـی
تــا از لـبِ شـکّر شکنـش بـوسـه بــچـیـنـم
