۲۲ بهمن
بسوی سرنگونی رژیم
بسوی آزادی!

علی اکبر رشیدی
بیستم بهمن ماه ۱۳۸۸ خورشیدی
حکومت پادشاهی یا حکومت جمهوری:
چه کسی تصمیم می گیرد؟
(در حاشیه ی پیام آقای مسعود رجوی به شاهزاده رضا پهلوی)
آقای مسعود رجوی،رهبر شورای مقاومت ملی ایران،در پیام مهمی که اخیرا داده و در آن با رویکردی نوین و دوستانه در باره ی شاهزاده رضا پهلوی سخن گفته است،در رویکردی نادرست و غیرمنصفانه شرط "بازگشت" شاهزاده رضا پهلوی به "جبهه ی مردم" را دست برداشتن ایشان از "داعیه ی سلطنت" اعلام نموده است.
آقای مسعود رجوی همچنین از شاهزاده رضا پهلوی خواسته است که چنانچه ایشان می خواهد خدمت بزرگی به آزادی میهن بکند،نکاتی چند را اعلام نماید.
آقای مسعود رجوی در این ارتباط می گوید :
"...پيشنهاد مشخص من به آقاى رضا پهلوى، اگر مانند برخى جناحهاى رژيم ولايتفقيه گمان نكنيد كه سوداى فردى و گروهى يا قصد سوء دارم، اين است كه اگر بخواهيد مىتوانيد در اين مقطع حساس و تاريخى، خدمت بزرگى به آزادى وطنتان بكنيد. اعلام كنيد:
داعيه سلطنت نداريد و آن را بر هيچكس ديگر هم نمىپسنديد و خود را ملتزم به يك جمهورى دموكراتيك و مستقل و مبتنى بر جدايى دين از دولت با نفى كامل نظام ولايتفقيه و ضرورت سرنگونى آن مىدانيد. رو در رو و برخلاف فاشيسم دينى حاكم برايران، برچسب ناحق تروريستى بر مبارزان راه آزادى وطن خود، بهويژه سازمان مجاهدين خلق ايران و مجاهدان اشرف را محكوم مىكنيد. علاوه بر اين عموم هموطنان خود را به همبستگى ملى براى سرنگونى استبداد مذهبى و به دور ماندن از هر نوع استبداد ديگر تحت هر عنوانى، فرا مىخوانيد…"
آقای مسعود رجوی،در ادامه،و در همین پیوند خطاب به شاهزاده رضا پهلوی می افزاید:
..."من خواهان حداكثر فعاليت شما عليه رژيم ولايتفقيه البته درجاده جمهورى و آزادى و استقلال مردم ايران و خواهان بازگشت شما از جبهه ديكتاتورى سلطنتى به جبهه مردم ايران هستم. در آنصورت اگر مايل باشيد، خواهيد توانست در انتخابات رياست جمهورى هم شركت كنيد. اما لازمه آن، كه به سود خود شما هم هست، قبل از هر چيز كسب مشروعيت براى كَنده شدن از گذشته و گام نهادن و حركت بهسوى آينده از طريق پيشنهاد مشخصى است كه ارائه كردم و الا چيزى جز درجا زدن در گذشته باقى نمىماند."
آقای مسعود رجوی همچنین ضمن "مختومه" اعلام نمودن "پرونده ی سلطنت" از "سلطنت طلبان" خواسته است که در باره ی این "پرونده ی مختومه" دچار توهم نباشند!
ایشان در این باره نیز چنین گفته است:
به حكم عقل سليم و وجدان منصف، چرا «سلطنت طلبان» بايد با دستاويز قراردادن جنايتها و تبهكارى مضاعف دار و دسته خمينى،
در مورد پرونده مختومه سلطنت در ايران دچارتوهم باشند؟ دفاع از گذشته و رژيم سلطنتى سابق، قبل از هر چيز به زيان آينده و به سود وضعيت موجود است."
در پیوند با این سخنان آقای مسعود رجوی که انصافا باید گفت با رویکرد نوین و مراجعه ی علنی و مستقیم و دوستانه به شاهزاده رضا پهلوی،گامی بسیار شجاعانه و خردمندانه در راستای برپایی جبهه ی همبستگی ملی ایرانیان در برابر رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی برداشته است، اشاره به نکاتی چند را بایسته می دانم:
نخست اینکه،از "بازگشت" شاهزاده رضا پهلوی به "جبهه ی مردم" تنها هنگامی می توان سخن گفت که ایشان در برهه ای از زمان این جبهه را ترک کرده باشد.حال آنکه شاهزاده رضا پهلوی،از نخستین روز برپایی رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی،یعنی رژیمی که میوه و ثمره ی شوم انقلاب منحوس اسلامی سال ۵۷ است،همواره در جبهه ی مخالفان این رژیم اهریمنی بوده است،از جمله در آن برهه ای که مخالفان چپ و راست و مسلمان و غیرمسلمان شاه و رژیم پادشاهی،و از جمله آقای مسعود رجوی و سازمان تحت رهبری ایشان،در جبهه ی پشتیبانان خمینی و رای دهندگان به رژیم ضدایرانی جمهوری اسلامی قرار داشته،و در نتیجه،خواسته و یا ناخواسته،در جبهه ی دشمنان ایران قرار داشتند و سپس از این جبهه بیرون رانده شده و یا بیرون آمدند.
منظورم همان برهه ی غم انگیز و سیاهی در تاریخ معاصر میهن ماست که مجاهدین خلق،همراه با دیگر نیروهای انقلابی و غیر انقلابی مخالف شاه و رژیم پادشاهی،دوش بدوش خمینی و آدمکشان حرفه ای اش از قماش دژخیم خلخالی و ابراهیم یزدی و مطهری،دست کم صدها تن از افسران ارتش شاهنشاهی و نخبگان رژیم پادشاهی را در بیدادگاه های اسلامی،آنهم پس از "محاکمات" رسوا و شرم آوری که حداکثر چند ساعت بدرازا کشید،بیرحمانه به جوخه های اعدام سپردند،و چنانچه خود مستقیما در شکنجه و ضرب و شتم و تیرباران و بدار کشیدن این عزیزان و گل های سرسبد جامعه ی ایرانی نقش نداشتند،دست کم با صدور بیانیه های شداد و غلاظ برای رهبر کبیر!!! انقلاب منحوس اسلامی " و اعوان و انصارش،بر این جنایات مدهش و بی سابقه در تاریخ میهن مان،مهر تایید زدند و فراتر از آن،خواهان اعمال قاطعیت بیشتر از سوی دژخیمان و بیدادگاه های اسلامی علیه مقامات و دست اندرکاران رژیم سرنگون شده ی پیشین شدند!امری که تا به امروز نیز از بابت آن از مردم ایران و خانواده های داغدار آن قربانیان ذبح گاه های اسلامی معذرت خواهی نکرده اند!
بنابراین شاهزاده رضا پهلوی نیازی به "بازگشت" به جبهه مردم علیه رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی نداشته و ندارد: او همواره در این جبهه قرار داشته است.
دو دیگر اینکه،چنانچه منظور درخواست آقای مسعود رجوی از شاهزاده رضا پهلوی دایر بر "کنار نهادن داعیه ی سلطنت " آنست که شاهزاده رضا پهلوی اصرار نکند که پادشاه آینده ی ایران است،باید گفت شاهزاده رضا پهلوی،در تمامی این سال ها،هیچگاه عقده و "داعیه ی سلطنت" نداشته است.
شاهزاده رضا پهلوی اکنون نیز خود را پادشاه ایران نمی داند.ایشان اما چه بمذاق بعضی ها خوش بیاید و چه نیاید،یک شاهزاده است،زیرا فرزند شاهنشاه فقید و شهبانوی گرامی ایران است و در یک خاندان سلطنتی زاده شده است.
شاهزاده رضا پهلوی همواره تاکید نموده است که این با مردم ایران است که در فردای سرنگونی رژیم خونریز جمهوری اسلامی،از راه شرکت در انتخابات و رفراندم،نوع نظام و سیستم حکومتی ایران را تعیین کنند.
شاهزاده رضا پهلوی بارها و بارها،و بروشنی تاکید نموده است که جز یاری رسانیدن به مردم ایران در پیکار عادلانه و آزادیبخش شان برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی،رسالت دیگری برای خود نمی شناسد.
اما چنانچه منظور آقای مسعود رجوی از بایستگی "کنار نهادن داعیه ی سلطنت" آنست که ایشان و هواداران شان،و اساسا هواداران نظام پادشاهی،از خواست و اعتقادشان دایر بر بایستگی برپایی رژیم پادشاهی در میهن کهنسال ما چشم بپوشند و بجای آن، سیستم و رژیم وارداتی جمهوری را بپذیرند،باید گفت این درخواست آقای مسعود رجوی در بهترین حالت،نه منصفانه است و نه با اصل آزادی گفتار و اندیشه همخوانی دارد.
مگر کسی از آقای مسعود رجوی و هواداران شان خواسته است که برای "بازگشت" به" جبهه ی مردم" در مقابل رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی که رسما و عملا به نمایندگی از الله و قرآن بر میهن ما فرمان می راند، از باور و اعتقادشان به دین اسلام و خواست برپایی جمهوری،آنهم از نوع اسلامی آن که در پوشش و نسخه ی "جمهوری دمکراتیک اسلامی" از سوی شورای ملی مقاومت ایران برای ایرانیان تجویز می شود،چشم بپوشند و آنرا بکناری نهند؟!
سوم اینکه،چنانچه منظور آقای مسعود رجوی از "مختومه بودن پرونده ی سلطنت" در ایران آنست که هواداران "سلطنت"،نظام پادشاهی و خاندان پهلوی می بایستی بواسطه ی "جنایاتی" که در دوران فرمانروایی رژیم های پادشاهی،بطور اعم،و دوران فرمانروایی خاندان پهلوی،بطور اخص،انجام شده،و نیز از آنجا که گویا ۹۸% "مردم ایران" در بهار زمستان زده ی ۵۸،و در جو مسموم و آلوده ی سرشار از دروغ و نیرنگ و فریب که آیت الله بی بی سی و خمینی دجال و اعوان وانصار و پشتیبانان و متحدان رنگارنگش پدیدآورده بودند،به جمهوری نکبت بار اسلامی رای دادند و از اینراه،و بزعم خود،" پرونده ی سلطنت" را در ایران "مختومه" اعلام نمودند،از خواست برپایی نظام و رژیم پادشاهی در ایران چشم بپوشند،باید گفت:
چنانچه اصل را بر رفراندم کذایی و انگلیسی سال ۵۸ بگذاریم،در اینصورت کسی حق ندارد به جمهوری نکبت بار اسلامی بگوید که بالای چشمش ابروست،زیرا انتخابی ست که مردم،و از جمله،آقای مسعود رجوی و هواداران شان،خود در سال ۵۸ کرده اند،و چنانکه می دانیم،خودکرده را تدبیر نیست!
اگر هم اصل را براین بگذاریم که از آنجا که در دوران فرمانروایی رژیم های سلطنتی و پادشاهی در ایران جنایاتی در میهن ما انجام شده است ـ که براستی و بدرجات معینی نیز انجام شده است ـ پس دیگر"پرونده ی سلطنت در ایران مختومه است"،در اینصورت باید گفت که با این استدلال سراپا معیوب و ضدتاریخی، پرونده ی جمهوری و نظام و سیستم مبتنی بر جمهوری،از هر قماش آن،از "جمهوری اسلامی" و "جمهوری دمکراتیک"گرفته تا "جمهوری خلقی "و "جمهوری دمکراتیک اسلامی" پس از جنایات مدهش و بی سابقه ای که جمهوری اسلامی در ایران انجام داده است،می بایستی هزاران بار مختومه اعلام شده باشد!
ضمنا،در پاسخ به آنان که مدعی اند،که جمهوری اسلامی اصلا جمهوری نیست و از اینرو نمی توان بواسطه ی جنایاتی که این رژیم در ایران انجام داده است،سیستم و نظام حکومتی مبتنی بر جمهوری را زیر سوال برد،باید گفت:
مگر در بسیاری از کشورهای امریکای لاتین و مرکزی که در آنها تا همین چندی پیش رژیم های دیکتاتوری فرمان می راندند،نظام و رژیم جمهوری حاکم نبود؟!مگر در شیلی دوران فرمانروایی پینوشه،رژیم جمهوری حاکم نبود؟!
من دیگر نمی خواهم در باره ی جنایات گسترده ای که در جمهوری های سوسیالیستی شوروی و چین و کامبوج و آلبانی و سوریه و لیبی و عراق و کره شمالی و کوبا و ... از سوی فرمانروایان این کشورها بر علیه بشریت انجام گرفته،چیزی بگویم!
راه دور نرویم:
چنانچه قرار باشد که "پرونده ی سلطنت " در میهن ما،هم در مفهوم عقیدتی،هم در مفهوم سیاسی ، و هم در مفهوم حقوقی آن بواسطه ی "جنایاتی" که بنام سلطنت و نظام پادشاهی از سوی این و یا آن پادشاه انجام گرفته است، "مختومه اعلام شود"،باید از آقای مسعود رجوی پرسید بدنبال جنایات بیشماری که گردانندگان رژیم جمهوری اسلامی،و اساسا حکومت های اسلامی ،از جمله حکومت خونریز و ضدایرانی خلفای عباسی در میهن ما انجام داده اند،که یک نمونه ی "کوچک" آن،کشتن و مُثله کردن وحشیانه ی بابک خرمدین، قهرمان ملی ایرانیان است،،تکلیف اسلام و حکومت اسلامی و طرفدارانشان،از هر قماش و با هر اسمی،چه می شود؟!
در همسنجی با آقای مسعود رجوی و کسان دیگری همچون ایشان که اصرار شگفتی در "مختومه" اعلام نمودن پرونده ی "سلطنت" و رژیم و نظام کهنسال و دیرپای پادشاهی در میهن ما دارند،ما ایرانیان،بویژه پس از جنایات تکان دهنده ای که گردانندگان رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی بر پایه ی آیات قرآن و احادیث نفرت انگیز محمد و امامان اسلام در ایران انجام داده و می دهند،عزم جزم داریم که پرونده ی ننگین و سراسر جهل و جنون و توحش و جنایت اسلام و حکومت های اسلامی در ایران را،یکبار برای همیشه بگشاییم و از اینراه دروغ های هزار و چهارصد ساله ی اسلام و الله و پیامبر و امامانش را افشا کنیم.
و سرانجام اینکه،بگذار کسی در این باره کمترین تردیدی نداشته باشد که سی و یکسال پس از پیروزی انقلاب منحوس اسلامی و بروی کارآمدن رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی،مردم ایران دیگر به هیچکس اجازه نخواهند داد که بجای آنان تصمیم بگیرد و از سوی آنان سخن بگوید!
هیچکس حق ندارد نظام سیاسی و حکومت آینده ی ایران را پیشاپیش برای مردم دلیر و با فرهنگ ایران تعیین نماید.
نظام سیاسی و حکومت آینده ایران،در فردای سرنگونی رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی،می بایستی بدست مردم،و از راه شرکت مستقیم آنان در رفراندمی که نوع نظام سیاسی و حکومت آینده ی ایران را به رای خواهدگذارد،تعیین و مشخص شود.این، اُس و اساس دمکراسی برای ایران و ایرانی است.
هرکس،با هرنام،با هر سابقه ای،در هر پوشش و به هر بهانه ای، چنانچه بخواهد این اصل اساسی دمکراسی را زیرپا بگذارد،خواسته یا ناخواسته،زمینه را برای برپایی یک رژیم دیکتاتوری نوین در میهن ما آماده می سازد،غافل از آنکه مردم ما امروزه بیش از آن آگاهند که دیگربه کسی اجازه دهند که به نیابت از آنان و بجایشان تصمیم بگیرد!
علی اکبر رشیدی
بیستم بهمن ماه ۱۳۸۸ خورشیدی
مزدورانی مانند علیرضا خدایی
به کمک این دروغ ها
خمینی خون آشام را بقدرت رساندند!
همه ی ایرانیانی که روزهای پرآشوب و فاجعه بار سال ۵۷ را از سرگذرانیده اند،شعار کذایی و خمینی ساخته ی "مسجد کرمان را،رکس آبادان را،شاه به آتش کشید!" را که دار و دسته ی پلید خمینی و مخالفان چپ و راست رژیم پادشاهی سر می دادند و از این راه به تحریک و فریب مردم ایران می پرداختند،بیاد دارند.
در آن روزهای پر از نیرنگ و فریب آخوندی که مردم ایران شوربختانه بدنبال خمینی خون آشام و همریشان و همکیشان و متحدان و پشتیبانان رنگارنگ آنان براه افتاده و با سردادن شعار "مرگ بر شاه" و "درود بر خمینی"،بدست خود آتش بر خرمن هستی خود می افکندند،کمتر کسی ادعای درست و صادقانه ی مقامات وقت رژیم پادشاهی دایر بر اینکه هم آتش زدن سینما رکس آبادان و هم آتش زدن مسجد کرمان کار دار و دسته ی جنایتکار خمینی و همریشان و همکیشان و متحدان و پشتیبان آنان بوده است،را باور می کرد.
مردم ما در آن روزها بگونه ای وحشتناک و غم انگیز بدست خمینی آدمخوار و متحدان و پشتیبانان رنگارنگ وی افسون شده و به چیزی کمتر از سرنگونی رژیم شاهنشاهی و بروی کارآمدن رژیم خمینی و دار و دسته ی تبهکارش راضی نبودند!
در این میان،نقش خرابکارانه و توطئه گرانه ی سران و عوامل حزب توده در درون و برون مرز در زمینه ی شستشوی مغزی ایرانیان و رواج دادن و پخش انواع و اقسام دروغ های شرم اور علیه پادشاه فقید و رژیم شاهنشاهی،نقشی ویژه و منحصر بفرد بود.
یکی از منابع و مراکز پخش اخبار و شایعات دروغ و بی اساس بر علیه پادشاه فقید و رژیم شاهنشاهی،ورق پاره ی توده ای موسوم به "نوید" بود که به گردانندگی سه تن از کادرهای حزب توده بنام های "علیرضا خدایی"،"رحمان هاتفی" و "مهدی پرتوی" بطور مخفیانه در ایران منتشر می گشت.
رحمان هاتفی بعدها در شکنجه گاه های رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی،یعنی همان رژیمی که او و شرکایش برای بروی کارآوردنش از دست یازیدن به هیچ دروغی علیه رژیم شاهنشاهی رویگردان نبودند،بقتل رسید.
مهدی پرتوی،در زندان های جمهوری اسلامی،به همکاری و همدستی آشکار با زندانبانان و گردانندگان وزارت اطلاعات رژیم اشغالگر اسلامی پرداخت و در این راستا نمونه هایی بی بدیل از دریوزگی و خیانت را به نمایش گذاشت. او امروزه در ایران،در سایه ی رژیم اشغالگر و دست نشانده ی جمهوری اسلامی،به موجودیت ننگین و نکبت بار خویش ادامه می دهد.
علیرضا خدایی اما سرنوشتی دیگر پیدا کرد.
او که برپایه ی بسیاری از اطلاعات و شواهد، از دیرباز،و حتی مدت ها پیش از دستگیری سران حزب توده در بهمن ماه ۶۱،با وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی همکاری می کرد،از سوی وزارت اطلاعات رژیم ماموریت یافت تا به خارج از کشور مهاجرت نموده و ماموریتش را در قالب یکی از رهبران!!! اپوزیسیون در خارج از کشور ادامه دهد.
علیرضا خدایی در همین راستا دو سایت اینترنتی و ساواماساخته به نامه های "پیک نت" و "راه توده" را براه انداخت که امروزه نیز گردانندگی و سردبیری آنها را بعهده داشته و از سنگر این دو سایت ساواماساخته به پشتیبانی از خمینی خون آشام و تمامیت رژیم خونریز جمهوری اسلامی،و نیز خرابکاری و سمپاشی سیستماتیک علیه اپوزیسیون برانداز رژیم سرگرم است.
علیرضا خدایی که بخش اعظم مطالبی را که با نام ها و امضاها ی مستعار و یا در قالب پیامهای رسیده!!! در دو سایت ساواماساخته "پیک نت" و"راه توده" منتشر می گردد،خودش سرهم بندی می کند،چندی پیش،در "پیک نت"،در قالب یک باصطلاح پیام رسیده،مطلبی را در ارتباط با به آتش کشیده شدن مسجد کرمان و سینما رکس آبادان نوشت که اندکی تعمق در آن،و مقایسه ی آن با آنچه که او و شرکای توده ایش در سال ۵۷ در ورق پاره ی "نوید" در ارتباط با آتش زدن سینما رکس آبادان نوشته و در آن بدروغ مدعی شده بودند که شاه و ساواک در آتش زدن سینما رکس آبادان دست داشته اند،نقاب از چهره ی این مزدور دیرینه ی وزارت اطلاعات رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی برمی دارد ،و در عین حال بروشنی نشان می دهد که دار و دسته ی خمینی خون آشام و همریشان و همکیشان و پشتیبانان و متحدان داخلی و بین المللی او با دست یازی به چه دروغ ها و حیله های شرم آوری توانستند مردم ایران را بفریبند و بدنبال خود بکشانند و فاجعه ای را که سی و یکسال است که بر جان و مال و هستی و خانمان ما ایرانیان چنگ انداخته است،به ما تحمیل کنند.
با هم آنچه را که علیرضا خدایی،این مزدور وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی،دیروز در ورق پاره ی "نوید" در باره ی به آتش کشیده شدن سینما رکس آبادان نوشت،و آنچه را که امروز،در قالب یک باصطلاح پیام رسیده در سایت ساواماساخته ی "پیک نت" در این باره می نویسد،بخوانیم و اندکی در این باره بیندیشیم که چرا نه علیرضا خدایی و نه هیچیک از دیگر همریشان و همکیشان و پشتیبانان و متحدان دیروز و امروز خمینی خون آشام،تا به امروز نیز،از بابت دروغ بزرگی که در راستای براندازی رژیم شاهنشاهی بخورد مردم ایران و جهان دادند،از مردم ایران و افکار عمومی جهان پوزش نمی خواهند؟!
علیرضا خدایی در بیست و چهارم آذرماه ۱۳۸۸ در شماره ی ۱۰۷ سایت ساواماساخته ی "پیک نت" در ستون "پیام ها و نظرات" چنین می نویسد:
"هرحادثه ای گذشته ای دارد!
به آتش کشیدن مسجد جامع کرمان درجریان انقلاب کار همان محفلی بود که بعدها با فتوای مصباح یزدی گروهی جانی را در همین شهر راه اندازی کردند و شماری زن را به بهانه مقابله با فساد قتل درمانی کرد. بدلیل همین حمایت و پشتوانه سر و ته دادگاه متهمان آن را هم آوردند و قتل ها را ناشی از غیرت اسلامی جانیان دانستند. آن جانیان شاید درجریان انتخابات اخیر در کهریزک بازجو و متجاوز به دختران و پسران شدند.
سعید حجاریان را با کودتای 22 خرداد بازداشت کردند و در زندان وادارش کردند تا بیآید در تلویزیون و مقالات گذشته خود در باره "سلطان" را پس بگیرد، چرا که اشاره او به سلطنت ولایت فقیه و شخص خامنه ای برخورده بود. سینما رکس آبادان را در سال انقلاب همان محافلی به آتش کشیدند و حدود 400 نفر را در سالن سینمائی که فیلم به یاد ماندنی "گوزن ها" را نشان میداد در آتش سوزاندند. آنها مخالف سینما بودند و از قم و بدستور همان محافلی این ماموریت را انجام دادند که اکنون عکس آقای خمینی را پاره می کند. همان محافلی که دکتر سامی را در مطبش سلاخی کردند، فتوای قتل های زنجیره ای را دادند، پیش از آن قتل عام زندانیان سیاسی را ترتیب دادند و 22 خرداد هم کودتا کردند.هیچ رویدادی در جمهوری اسلامی بدون عقبه نیست و موجودیتش به گذشته باز می گردد."
("پیک نت"،شماره ی ۱۰۷،بیست وچهار آذرماه ۱۳۸۸ خورشیدی)
http//w.peiknet.com/1388/04Azar/24/index.html
اکنون ببینیم که علیرضا خدایی و شرکای توده ای اش در سال ۵۷،برای به پیروزی رساندن انقلاب کثیف اسلامی و بروی کارآوردن خمینی خون آشام و دار و دسته ی آدمخوارش در باره ی به آتش کشیده شدن سینما رکس آبادان چه ترهاتی ردیف می کردند و چه دروغ های شرم آوری در باره ی پادشاه فقید و رژیم شاهنشاهی سرهم بندی می کردند؟
نوید شماره ۳۹،دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۵۷ با مطلبی سراپا دروغ زیر عنوان "دست های جنایتکار ساواک در پس توطئه ی خونین آبادان" مدعی شد:
" فاجعه ی تکاندهنده و موحش سینما رکس آبادان که با خون ۳۷۷ زندانی بی گناه رنگین شده،پرده ای از نمایشنامه ی جنایت آمیزی است که رژیم شاه ـ ساواک آن را کارگردانی می کند...تمامی دلایل و گزارش هایی که تا این لحظه در دسترس ماست،از حضور مستقیم ساواک و دست های دسیسه گر و نامریی دربار در این قتل عام بی شرمانه حکایت می کند.درست ۴۸ ساعت پس از هشدار شاه دابر بر اینکه "من از تمدن بزرگ با شما سخن می گویم،در حالی که مخالفان "وحشت بزرگ" را به شما وعده می دهند" وحشت بزرگی که شاه غیبگویی کرده بود،بر مزدم آبادان نازل شدو انعکاس شوم آن بر سراسر کشور سایه افکند و بلافاصله پس از این پیشگویی آمیخته به ریا و تحقق مصیبت بار آن،تمامی دستگاه های تبلیغاتی رژیم با برنامه ای تقریبا یکسان،کلمات و سیاقی نزدیک به هم،آوار فاجعه ی جنایت بار آبادان را بر سر آزادیخواهان و مبارزان[با] اختناق و سلطنت مطلقه خراب کردند و با
اشک و آه و زاری متظاهرانه،خود را سوگوار این بلیه نشان دادند.در همان حال که استاندار شاه در خوزستان و دیگر مقامات محلی اعلام کردند که هنوز علت آتش سوزی سینما رکس معلوم نشده و تحقیق در این باره ادامه دارد،دولت با دستگاه های رسمی و نیمه رسمی خبری خود گستاخانه اعلام کرد که عامل حریق،خرابکاران و مخالفان هستند.و بدنبال این حکم که بدون ارائه هیچ برگه و مدرکی عرضه شد،مقاله ها و گفتارهی دستوری پرآب و تاب در روزنامه ها و رادیو و تلویزیون ها یاوه گویی را از نو آغاز کردند که "ملت نجیب ایران،بدانید و آگاه باشید که بدون رژیم سرنیزه،جان و مال شما ایمن نیست.ما می خواهیم فضای سیاسی مملکت را بازکنیم،اما "آنها" می خواهند شما به قرون کهن و اعصار کهن برگردید و از همه ی مظاهر و مواهب تمدن جدید چشم بپوشید. "
اما این خیمه شب بازی ها دیگر رسواتر و شناخته تر از آن است که حتی ساده لوح ترین مردم را بفریبد.کیست که نداند جنایتی با ابعاد فاجعه ی وحشتناک آبادان تنها از دست دژخیمانی ساخته است که طی چندماه گذشته هزاران زن و مرد و کودک و پیر و جوان را در اصفهان و شیراز و مشهد و تبریز و قم و تهران و خرم آباد و شهسوار و یزد و ده ها شهر و روستای دیگر به رگبار مسلسل بستند یا در زیر زنجیر تانک ها بخاک و خون کشیدند؟...
فقط اندکی موشکافی در چگونگی حادثه ی دلخراش آبادان،نقش پلید ساواک را در طرح و اجرای این قتل عام فجیع و ضدانسانی عیان می سازد...اگر سینما رکس در شب شنبه ی گذشته یک فیلم بدآموز،یک نوار سکسی محصول فرهنگ منحط غرب را نمایش می داد،شاید با چندمن سریش اتهام حریق را می شد به مشتی متعصب کوته بین و آنارشیست نسبت داد.و تازه همین یک مشت متعصب افراطی فرضی نیز که بی شک عقیده ی تعصب آلود و پرنیروی او محرک این حادثه باید می بود،به خاطر عقیده و تعصب خویش هیچ ضرورتی برای بستن در سینما و محکوم کردن صدها زن و مرد و کودک به مرگی فجیع نمی یافت.اما در شب حادثه نه یک فیلم فسادانگیز،بل یک فیلم اجتماعی مترقی نمایش داده می شد،فیلمی که خود به نحوی ادعانامه ای علیه این رژیم مین فروش و متکی به شکنجه گاه و سحرگاهان اعدام است...
نخستین سوالی که در ذهن همه رنگ می گیرد، این است که از سوختن و خاکسترشدن صدها تماشاگر بی گناه سینما که به عمدی آشکار این سرنوشت به انها تحمیل شده،چه کسی سود می برد؟مبارزان و مخالفان رژیم؟!
این پرسش مسخره تر و بی مایه تر از آن است که حتی نیازی به طرح آن باشد.مبارزانی که برای آزادی و سعادت مردم حتی جان خود را فدا می کنند،چگونه ممکن است خود دژخیم آنها شوند!جلاد خلق های ایران را همه می شناسند.تنها اوست که در اوضاع و احوال امروز که بیش از هروقت دیگر منزوی و ورشکسته و لرزان شده،به چنین جنایتی که بتواند هم خمیرمایه ی تبلیغات وسیعی شود و هم به زعم او آزادی خواهان را بدنام سازد،خود را نیازمند می بیند.فقط اوست که می تواند به سائقه ی طبیعت خود در نهایت خونسردی و خودسری حکم مرگ صدها بی گناه را بدهد و به مرحله ی اجرا بگذارد.
اما شاه از توطئه ی خونین آبادان چه نیت و هدف مشخصی دارد؟پاسخ این پرسش، دریدن آخرین نقابی است که تبهکارترین رژیم معاصر جهان با پرده های دروغ و جنایت و شکنجه و عوامفریبی و ریاکاری به چهره زده است...."
("نوید" شماره ۳۹،دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۵۷ )
http://rahetudeh.com/rahetude/Navid/Navid-39-57.PDF
هم میهن دردمند!
اکنون که همگان می دانند که مسجد کرمان و سینما رکس آبادان را نه شاه و رژیم شاهنشاهی،بلکه مخالفان کینه توز و اهریمن خوی شاه و رژیم شاهنشاهی به آتش کشیدند،در این باره بیندیش که دشمنان مرز و بوم باستانی و اهورایی ما در سال ۵۷،و اصولا در تمامی سال های فرمانروایی خاندان پهلوی،با کمک چه سیه دلانی،و با چه مهارت، بی شرمی و بی رحمی باورنکردنی و شگفتی ماشین جهنمی دروغ علیه رژیم شاهنشاهی در میهن ما را بکار انداختند تا سرانجام توانستند عفریت خون آشامی به نام خمینی،و رژیم دست نشانده و اشغالگری بنام جمهوری اسلامی را به ما ایرانیان تحمیل کنند و سرزمین و ملت بزرگ ما را به ذلت و بدبختی و تیره روزی دچار سازند؟
علی اکبر رشیدی
نوزدهم بهن ماه ۱۳۸۸ خورشیدی
لحظه های حادثه پر ازبی تابی اند
جمشید پیمان

(بمناسبت نوزده بهمن سالروز شهادت اشرف رجوی و موسی خیابانی و یارانشان )
دریا را نباید به آرامش فرا خواند،
و نباید صدا را در چنبره ی ناشنیدن افکند.
برگها،
فریاد جنکل را می تابانند ،
در آغاز ریزش نا مقدر .
و زمین ،
پژواکی نامتناهیست از سماع
بی توقف برگ .
باید بشنوی،
بتوانی بشنوی ،
ورنه ، باورت را
سکوت عطشناک ،
لاجرعه می آشامد .
لحظه های حاد ثه پراز بی تابی اند ،
مثل پیکر زمستان ،
مثل یک تکه یخ ،
مثل انجماد زمین ،
در وسعت بی بن بست شب ،
در انتظار آفتاب و عطش.
و بدینسان بود تقدیر سکوت ،
از حنجره ی زنی
که در فریادش ذوب میشد ،
فریادی که فرصت نیافت،
هرگز از هیچ گلویی جاری شود. .
و
او در مراسم خاکسپاری صدایش
حضور داشت ،
و روپوش برف را
با ترانه های انگشتا نش ،
چونان چکاندن ماشه ،
از مرمر سیاهی که صدایش را پوشانده بود
تکاند .
و آنگاه که ناقوس ها نواختند ،
شروه ای را خواند ،
که روزی کودکی ،
در مسیر پرواز بادبادکی ،
سروده بود.
و آنگاه
ستارگان را دیدم
که مرگ را زیبا می کنند ،
آنجا که شب ،
در تداوم توهمی ناملموس ،
با ستارگان می ستیزد.
و این ادرکی بود ،
که پیکرش در من پدیدار ساخت ،
هنگامی که بر خاک« اوین »
فرو غلتیده بود.
و اشک ،
فرصت باریدن نداشت ،
چرا که عظمت حاد ثه ،
فرصت اندوه را
در انسان کشته بود .
و آنگاه بود که دانستم
« آرمیدن »
دروغیست که بر دریا بسته اند ،
و دریافتم که زندگی زیباتر است
هنگامی که خون « اشرف » ،
وثیقه ی زندگی انسان می شود .

مژده!مژده!
آقای مسعود رجوی در بخشی از پیامی که در سی ام دی ماه داده است،با لحنی کاملا دوستانه و احترام آمیز در باره ی شاهزاده رضا پهلوی سخن گفته و از جمله، از ایشان بخاطر محکوم نمودن یورش مزدوران عراقی رژیم جمهوری اسلامی به شهر اشرف سپاسگزاری نموده است.
این برخورد آقای مسعود رجوی بی گمان نقطه ی عطفی در تاریخ معاصر ایران، و نیز نقطه ی آغازی بر تلاش در زمینه ی متحدشدن همه ی ایرانیان مخالف رژیم جمهوری اسلامی است.
علی اکبر رشیدی
هژدهم بهمن ماه ۱۳۸۸ خورشیدی
آقای میرحسین موسوی،
حافظه ی تاریخی مردم،
و ایرانیان هوادار نظام پادشاهی!
آقای میرحسین موسوی به بهانه ی نزدیک شدن بیست و دوم بهمن،سالروز پیروزی انقلاب کثیف اسلامی و بروی کارآمدن رژیم دست نشانده و اشغالگر جمهوری اسلامی،مصاحبه ای نموده که در آن،ضمن مطرح ساختن برخی مسائل کاملا درست در باره ی بایستگی پافشاری بر اهداف اصولی جنبش سبز،دوباره به صحرای کربلا زده و به عادت دیرینه و خمینی صفتانه،مزخرفاتی را علیه هواداران نظام پادشاهی،و بطریق اولی،ایرانیان مخالف تمامیت رژیم جنایت پیشه ی جمهوری اسلامی ردیف کرده است.
آقای میرحسین موسوی در این مصاحبه به هواداران نظام پادشاهی کنایه زده و با قیافه ای حق بجانب،به آنان یادآوری نموده است که مردم ایران حافظه ی تاریخی نیرومندی دارند و در نتیجه با بازگشت نظام پادشاهی به ایران مخالفند!
ما مازندرانی ها ضرب المثلی داریم که می گوید:" از گربه که خیلی تعریف کنی،می گوید شاش ام طلاست!"
حالا حکایت آقای میرحسین موسوی و درفشانی هایش علیه هواداران نظام پادشاهی، و بطریق اولی،ایرانیان مخالف تمامیت رژیم جهل و جنون و توحش و قصاص و سنگسار جمهوری اسلامی است!
ایشان هرازچندگاه یکبار،با سواستفاده از بزرگ منشی و خویشتنداری هواداران نظام پادشاهی،و بطریق اولی،ایرانیان مخالف تمامیت رژیم جمهوری اسلامی،که بخاطر حفظ مصالح عمومی جنبش،درحدتوان ،گذشته ی ننگین آقای میرحسین موسوی را "زیرسبیلی درمی کنند"،ضمن ابراز احساسات برای خمینی خون آشام،به سمپاشی علیه ایرانیان مخالف تمامیت رژیم دست نشانده ی جمهوری اسلامی می پردازد!
در اینکه مردم ایران حافظه ی تاریخی نیرومندی دارند،کمترین تردیدی نیست.
اتفاقا بخاطر وجود همین حافظه ی تاریخی ملت ایران،توصیه ی ما به آقای میرحسین موسوی ـ که دستانش همچون دیگر سران و گردانندگان رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی بخون بسیاری از ایرانیان آزاده و میهن دوست آغشته می باشد ـ اینست که کمتر از این مزخرفات خمینی صفتانه علیه نیروهای هوادار پادشاهی،و بطریق اولی،ایرانیان مخالف تمامیت رژیم ضدایرانی جمهوری اسلامی ردیف کند، و بیشتر بر همان اهداف اساسی و عمومی جنبش سبز تاکید نماید.
ایشان،اینگونه،هم احترام خودش را بیشتر نگاه خواهد داشت،و هم زیان کمتری را متوجه جنبش آزادیخواهانه ی مردم ایران علیه تمامیت رژیم دست نشانده و اشغالگری خواهد ساخت که خمینی خون آشام بفرمان اربابان انگلیسی اش، در سی و یکسال پیش بنیان نهاد!

علی اکبر رشیدی
سیزدهم بهمن ماه ۱۳۸۸ خورشیدی